علاقهمندي ها
+
ديروز تو پارک بازي | چيز عجيبي ديدم
از ترس تا پيش بابا | دويدم و دويدم
يه مرد که با بچه هاش | مشغول خوشحالي بود
يه آستينش دست داشت | يه آستينش خالي بود!
وقتي که من ترسيدم | با خنده اي نگام کرد
بابا که اونو ميشناخت | از دور بهش سلام کرد
بابا ميگفت: اون آقا | که داشت بهت مي خنديد
تو روزاي سخت جنگ | با دشمنا مي جنگيد
اونم مثل من و تو | دست قشنگي داشته
اون دست دومش رو | تو جبهه جا گذاشته

الهه سکوت
93/3/20

ذره بين زنده
وقتي خدا تو بهشت، ثواب به خوبا ميده | بهش به جاي اون دست، *دوبال زيبا ميده*...
ذره بين زنده
* محمدصادق خدايي*، 1390 // اين شعر مستند است... حاصل مشاهدات سراينده!
||عليرضا خان||
بالاخره نو شهر موتوري سکونت داريد بعيد نيست :)
ذره بين زنده
سلام و سپاس خانم گل نرگس // درود و تشکر خانم شيرازي // پارسلينوووووووووو خان :)
17 فرد دیگر
53 فرد دیگر
+
وقتي لبخندهايت بي مهاباست،
حتما دريا هوايت را دارد.
بي مهابا دوستت دارم.(فرشته مهربون)

نه|دي|هشتاد وهشت
91/10/24
+
اونور خيابون يه هيئت داره غذا نذري ميده يه نگاه به ماشينا انداختم ديدم کمترين ماشين 206 بيخيال شدم به راهم ادامه دادم. ديدم يه پيرزن 70، 80 ساله داره از آشغالا ،کارتوناشو جمع ميکنه ميندازه تو کيسش. خواست کيسه رو برداره رفتم جلو بهش گفتم مادر اونجا دارن غذا نذري ميدن چرا نميري؟
برگشت نيگام کرد و گفت : اون غذا برا گشنه هاست من سيرم
بعد کيسه به اون سنگيني برداشت و رفت
شهر خدا
91/9/14
به قول آقاي نقويان ( توي حرم مطهر. قم ) ما شکم هامون رو متبرک مي کنيم با غذاي نذري . بياييم فکرمون رو متبرک کنيم با فرهنگ عاشورا . فقط غذاي امام حسين نباشه .
+
پنجره ها کلافه اند از
سنگيني ِ نگاه منتظرم...
اگر نمي آيي
اينقدر پنجره ها را زجــــر ندهم
چشم هايم به جهنم...!!!
محب الزهراء
91/9/13
+
عَلَي الـعَـبــّــاس واوِيلا ..
جز لحظه اي که مَشک به دندان گرفته بود
در عُـمـر خويش خنـده دندان نـما نکرد
معراج او به روي زمين شد زِ پشت زين
هم چون نبي عروج به سوي سما نکرد
لَمّا قُتـِلَ العبّاسُ بِأنَ الإنکِـسارُ فِي وَجـ هِ الحُسَين عليـ ه السّلام
اِنکسار يعني شکستگي...يعني شکستن
وقتي نميشود مستقيم به *خـورشيــد*خيره شد بايد از نورِ *مـآه* مسير راپيدا کرد
السّلـآمُ عليکَ قَــمَــرَ الـعَـشيره

ثانيه ها...
91/9/12
+
هوا خيلي سرد بود
صبح زود رفتم نون بگيرم
تا اومدم از خونه برم بيرون
ديدم پسرم توي کوچه خوابيده
بيدارش کردم و گفتم: کي از جبهه برگشتي مادر؟
سلام کرد و گفت: نصف شب رسيدم
گفتم: پس چرا در نزدي بيام باز کنم؟
گفت: مادر جون ! گفتم نصف شبي خوابيدين
ممکنه با در زدن من هُول کنين
واسه همين دلم نيومد بيدارتون کنم
پشت در خوابيدم که صبح بشه...

عاشقان ولايت قزوين
91/9/9
3 فرد دیگر
25 فرد دیگر
+
چه دلپذيراست
اينکه گناهانمان پيدا نيستند
وگرنه مجبور بوديم
هر روز خودمان را پاک بشوييم
شايد هم مي بايست زير باران زندگي مي کرديم
...
و باز دلپذيرو نيکوست اينکه درد وغمهايمان
شکل مان را دگرگون نمي کنند
چون در اينصورت حتي يک لحظه همديگر را به ياد نمي آورديم
خداي رحيم ! تو را به خاطر اين همه مهرباني ات سپاس.

برهوت تنهايي
91/9/9
+
*پيامي براي مسئولين */اگه بدونيداين پيام به دست * مسئولين * ميرسه با کدومشون کار داريد و دوست داريد بهشون چي بگيد ( هر چه دل تنگت ميخواهد بگو شايد همون مسئول اين فيد رو ديد

||عليرضا خان||
91/6/1

1 فرد دیگر
12 فرد دیگر
+
من به خودم مثل يه مداد رنگي نگاه ميکنم...شايد رنگ مورد علاقه تو نباشم...اما يه روزي براي کامل کردن نقاشيت...به من نياز پيدا خواهي کرد...

رضا تنها ...
91/5/10
+
پيامرسان شده عينا دنيا . . . . . يه عده ميان . . . . يه عده ميرن . . .خدا كنه ياد و خاطره خوبي ازخودمون باقي بزاريم
بلاي آسموني😁
91/5/10
